شب یلدا
عزیزم اولین یلدات مبارک
امشب 30/9/91 بهترین و بدترین شب یلدام بود
بهترین بود چون تو توی آغوشم بودی. بدترین چون ......
خب ما با خاله آزاده اینا و دوستاش رفتیم باغ
اول یه آش رشته خوشمزه خوردیم بعد هم طبق روال یه عالمه خوردنی مثل آجیل،هندونه،انار و........
بعد هم کلی عکس گرفتیم و بعد هم کباب درست کردیم
خلاصه تا اینجا خیلی خیلی خوش گذشت و میخواستیم شب بمونیم ........
اما 2 تا اتفاق بد هم افتاد که واقعا خدا بهمون رحم کرد
اول اینکه شمین میخواست زیر کتری رو روشن کنه و چون شعله ها روشن نمیشده همه ی شعله ها رو باز کرده بود و فندک رو که زد آتیش زد به موهاش البته خدا بهش رحم کرد که چیزیش نشد و فقط چند نخ از موهاش خیلی کم سوخت.
از طرفی هم بخاری یکی از اتاق ها خراب بود و ما نمیدونستیم و در اتاق رو هم بسته بودیم و کسی توش نبود. اول هم میخواستم تو رو اونجا بخوابونم ولی پشیمون شدم
بعد از شام بود که بابا رسول یکم حالش بد شد و ضربان قلبش خیلی رفته بود بالا آخه بابا رسول 2 بار رفته بود توی اون اتاق
تا اینکه احساس سر گیجه و سنگینی و تهوع به همه دست داد و متوجه شدیم که واسه گازه و تو رو سریع بردم بیرون و تند تند وسایلا رو جمع کردیم و رفتیم بیمارستان دکتر هم هممون رو چک کرد و گفت خدا رو شکر چیزی نیست
٣٠/٩/٩١
٣٠/٩/٩١
٣٠/٩/٩١
دکتر گفت پاهات رو بالا بگیریم .خخخخخخخخخخخخخخ
1/10/91
فصل زیبای پاییز
هم تموم شد و ننه سرما از راه رسید.

پسر گلم امیدوارم زندگیت به سپیدی و پاکی دونه های برف باشه.
کاش امسال برف بیاد آدم برفی درست کنیم.


شب یلدا 
